ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
65
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
و را « 1 » قيفال خوانند و ان قسم ديكر به دو باره شوذ يك باره از راست و ديكر باره از جب و برآيذ بسوى كردن و بروذ تا بكاسهى سر و اين ركها را وداجان خوانند و اين وداج بيش از انك بكاسهى سر رسذ ازو اقسام بسيار خيزذ و مرين جايها را اعنى كلو را و گردن را غذا « 2 » دهند وز « 2 » وى يكى رك خيزذ و بسوى روى آيذ و آن اندامها را « 3 » كبروى است « 4 » غذا دهذ جن بينى و رخ و لبها و دهان و جشم و سر « 5 » و اين بيشين را وداج الغاير خوانند و آن « 6 » ديكر را وداج الظاهر ، و آن وداج الغاير بقحف اندر آيذ و مر مغز را و پردههاء مغز را غذا دهذ و اين رك كورا « 7 » باسليق خوانند مر دست را و بازو را غذا دهذ الا آنك باسليق مر باطن دست را غذا دهذ و قيفال مر ظاهر دست را و جن ببيوند آرنجه برسند هر دو رك يكى شوند شاخى از ميان هر دو برخيزد و آن شاخ را اكحل خوانند و اين قيفال ( f . 56 ) بروذ تا ساعد دست و بر استخوان ساعد كى ورا « 8 » زند الاعلى خوانند بركدرذ و آن رگ را حبل الذراع خوانند و اما رك باسليق بروذ راست بر بشت دست بكدرذ تا آنجا برسذ كى انكشت خنصر است و بنصر و ميان اين هر دو انكشت بديد آيذ و اين آن رگ است كى ورا اسيلم خوانند و بجمله اين قيفال و « 9 » اين باسليق مر همه دست را ظاهر دست را و باطن دست را غذا دهند « 9 » . و اما آن ديكر كه از جكر « 10 » سوى « 10 » اندامهاى « 11 » برين روذ بر مهرهاء « 11 » بشت بردفسذ و اين بارسى « 12 » بخارى است و بديگر « 13 » لغت بربشلذ و بروذ تا برابر گردها و آنجا انقسام بديرذ و بسوى گرده آيذ و مر « 14 » پردهاء گرده را غذا « 14 »
--> ( 1 ) - ف : او را ( 2 - 2 ) - ف : كند و از ( 3 ) - در اصل : افزوده . كه ( 4 ) - ف . كه بر رويست ( 5 ) - ف : « و سر » ندارد ( 6 ) - ف : و اين ( 7 ) - ف : كه مر او را ( 8 ) - ف : كه او را ( 9 - 9 ) - ف : باسليق مر ظاهر و باطن دست را غذا دهذ ( 10 - 10 ) - ف : خيزذ بسوى ( 11 - 11 ) - ف : زيرين بر مهرها ( 12 ) - ف : ببارسى ( 13 ) - ف : و ديكر ( 14 - 14 ) - ف : ندارد